تبليغاتX
دلهره تاریخ

نمادهای استفاده شده در قاره مو

 

 

 

نمادهای به کار رفته در تعلیمات دینی نخستین انسان ها ، مقدس نامیده شد . ابتدا این نمادها برای تمرکز فکری بر روی ذات لایزال به کار می رفته در حالی که فرد نگاهش را به این نشانه می دوخته تا به این ترتیب بر اثر صدا ها و اشیا دیگر از موضوع پرستشش منحرف نشود به او می آموختند که خود این نماد را نبایستی مورد ستایش قرار دهند ؛ نماد فقط برای ممانعت از تفرق فکری و ذهنی اوست . به او آموزش می دادند که خدا یکیست ولی نیروهای بیشماری را تحت فرمان دارد که بر سلامتی ، قدرت ، باران و خورشید نظارت می کند فی الواقع هر آنچه به سعادت بشر خلاصه می شود .ابتدا فقط سه نماد وجود داشته وقتی خوب با آن آشنا شدند آن ها را با هم آمیختند چیزهایی به آن افزودند ، با گذشت زمان مقدار نمادها از حد شمار گذشت پیچیدگی آن ها فزونی یافت و ستایش نماد ها شروع گشت . سه نماد اصلی دایره ، مربع و مثلث بوده است ساده ترین اشکال .

دایره : دایره تصویری از خورشید است و نماد ذات لایزال . چنان که تمامی نیروهای مربوط به خداوند را در بر می گرفته این نماد مربوط به یکتاپرستی بوده . بر حسب افسانه ها خورشید برای این امر انتخاب شده  چون قوی ترین چیزی بوده است که انسان آن عصر می شناخته است و می توانسته آن را ببیند و بفهمد . نماد دایره که شروع و پایانی ندارد ، معرف جاودانگی و بی نهایت است .

مثلث : مثلث دو معنی دارد ، بر حسب مکان و موقعیت هایی که استفاده می شده . اصل آن به آغاز اعصار بر می گردد ؛ برای انسان اولیه مثلث نماد خالق بود و خالق در آسمانها زندگی می کند و الزاما نمادی از آسمان ها هم  می باشد .

مربع : انتخاب مربع برای آن است که زمین را به صورت نمادین مجسم کند به خاطر دو دلیل ابتدا برای ممانعت از اشتباه شدنش با خورشید که با دایره نشان داده می شد ، سپس برای تعلیم دادن چهار جهت اصلی به بشر اولیه .

و البته نمادهای بی شماری در قاره مو وجود داشته است که تنها سه نماد اولیه و نخستینشان اشکال هندسی بوده است در ادامه وقتی نمادها افزوده می شوند و پس از سال ها مردم تدریجا نمادها را به پرستش می گیرند و شاید این آغاز بت پرستی بوده باشد .

 

+ نوشته شده توسط نفیسه در شنبه سی و یکم شهریور 1386 و ساعت 14:53 |

سلام به شما عزیزان ، با دو مطلب زیبا در خدمتتونم .احتمالا با توجه به اتمام تابستان کمتر بتونم وبلاگ رو به روز کنم اما دلهره ای که در تاریخ هست اجازه نمی ده وبلاگ رو هوا بمونه و تا جایی که بتونم مطالب زیبا در وب قرار می دم امیدوارم که شما عزیزان هم با نظراتتون من رو یاری کنید ...

 

گوشه ای از اصول اساسی نخستین تمدن بشری

 

به این مراحل توجه کنید چقدر به آموزه های دینی ابراهیم موسی عیسی و دین خودمان نزدیک است

نخستین مرحله : انسان می آموزد که موجودی برتر و جاویدانی وجود دارد و او بنده وی است و ذات خداوند است که می ماند و پروردگار حامی ملکوتی بشر است .

دومین مرحله : پس از آفرینش انسان ، خالق در جسم وی روحی دمیده یا جانی که جاویدان است و فانی نیست .

سومین مرحله : .وقتی انسان خلق شد به او دستور داده شد که جسم خاکی و فانی او به خاکی برگردد که از ان به وجود آمده وقتی روح این جسم مادی آزاد می شود و به عالم دیگری می رود تا در آن جا منتظر زمانی شود که به جسم دیگری حلول کند .

چهارمین مرحله : با مداومت به انسان اولیه می آموختند که پروردگار محبت لایزال است که این محبت بر تمام آفرینش حکفرماست و جاویدان است و به انسان می گفتند که محبت خداوند عظیم تر و عمیق تر از محبت پدر زمینی است که فقط بازتابی از آن موجود لایتناهی است .

پنجمین مرحله : او یاد می گرفت که تمام بشریت توسط همین پروردگار آفریده شده است و تمام انسان ها مثل خواهر و برادر یکدیگرند و بایستی با مهربانی رفتار کنند .

ششمین مرحله : بالاخره انسان یاد می گرفت که تکلیفش بر روی زمین از چه قرار است و چگونه بایستی زندگی کند تا وقت دعوت شدن شایستگی ورود به ملکوت را داشته باشد در ضمن به او یاد می دادند که چگونه ره حقیقت و عشق و استعانت و تقوی را بپیماید و همیشه به پروردگارش ایمان داشته باشد .

گل نیلوفر آبی ( لوتوس )

 

شاید دوست داشته باشید که بدونید چرا در همه جای جهان از گل لوتوس به عنوان گلی مقدس و نماد صلح و دوستی یاد شده است حتی در کشور ما ایران لوتوس از دیرباز نماد مقدسی بوده است . و نه تنها در کشور ما بلکه در تمدن های دیگر جهان مثل مایا ، مصر و کلا در مکان هایی که معبد ساخته می شده است این نماد موجود بوده است .

بر می گردیم به قاره مو در آن جا این گل نماد شکوفایی انتخاب شده است اما چرا ؟ زیرا اولین گیاهی بوده است که روی زمین گل داده ، و آن را زینت بخشیده و عطر آگین ساخته .

چون لوتوس اولین گل بوده و مو اولین سرزمین که در آن انسان پدیدار گشته است . پس از ویرانی مو ، دیگر نماد این گل به صورت شکوفا دیده نشد ، بلکه به صورت پژمرده و بیجان با گلبرگهای بسته به کار آمد . لوتوس در تمام تزیینات معابد باستانی دیده می شود به صورت گل برگهایی که نوک هایش برگشته شده . این گیاه به تمام نقاط جهان برده شده به نحوی که همه جا امروز لوتوس را می یابیم .

 

+ نوشته شده توسط نفیسه در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 و ساعت 13:31 |

بر خود می بالم که به آسمانی ترین مهمانی دعوت شده ام که تک تک ستارگان آسمان در حسرتش غوطه ورند ، و سفره ای که عظمتش ضرب در رحمت پروردگار می شود .

و آنگاه چشمهامان ، چشمه های خاک خورده یمان در شرابی غسل داده خواهد شد کز جنس نور است از جنس پاکی . حلول این ماه رو به همتون تبریک می گم . با مطلبی از ادریس در خدمتتون هستم . البته زحمت این مطلب رو آقای مهرزاد کشیدند که همین جا ازشون تشکر می کنم به اضافه دوتا تبریک ویژه بهشون .

امیدوارم خوشتون بیاد . ..

 

داستان ادریس

 

 

در عصر او پادشاه ستمگري حكومت مي كرد، ادريس و پيروانش از اطاعت شاه سرباز زدند و مخالفت خود را با طاغوت، آشكار ساختند، از اين رو آنها را از طرف دستگاه آن شاه جبّار، به عنوان«رافَضي» (يعني ترك كننده اطاعت شاه) خواندند

روزي شاه با نگهبانان خود در بيابان، به سير و سياحت و شكار مشغول بود كه به زمين مزروعي بسيار خرّم و شادابي رسيد، پرسيد: اين زمين به چه كسي تعلق دارد؟اطرافيان گفتند: به يكي از پيروان ادريس.شاه، صاحب آن ملك را خواست و به او گفت: اين ملك را به من بفروش. او گفت: من عيالمند هستم و به محصول اين زمين محتاج تر از تو مي باشم و به هيچ عنوان از آن دست نمي كشم.شاه بسيار خشمگين شد، و با حال خشم به قصرش آمد، چون همسرش او را خشمگين يافت، علت را پرسيد و او جريان را بازگو كرد و با همسرش در اين مورد به مشورت پرداخت، و به اين نتيجه رسيدند كه رهنمودهاي ادريس، مردم را بر ضد شاه، پرجرئت و قوي دل كرده است.همسر شاه كه يك زن ستمگر و بي رحم بود گفت: من تدبيري ميكنم كه هم تو صاحب آن زمين شوي و هم مردم با تبليغات وارونه، رام و خام شوند.
شاه گفت: آن تدبير چيست؟زن كه حزبي بنام «ازارقه» (چشم كبودها) از افراد خونخوار و بي دين تشكيل داده بود به شاه گفت: من جمعي از حزب ازارقه را مي فرستم تا صاحب آن زمين را به اينجا بياورند و همه آنها شهادت بدهند كه او آيين تو را ترك كرده، در نتيجه كشتن او جايز مي شود، تو نيز او را مي كشي و آن سرزمين خرّم را تصرّف مي كني.شاه از اين نيرنگ استقبال كرد و آن را اجرا نمود و پس از كشتن آن شيعه ادريس، زمينهاي مزروعي او را تصرّف و غصب نمود.حضرت ادريس از جريان آگاه شد و شخصاً نزد شاه رفت و با صراحت به او اعتراض كرده ؛ آيين او را باطل دانست و او را به سوي حق دعوت نمود، سرانجام به او گفت: اگر توبه نكني و از روش خود برنگردي، به زودي عذاب الهي تو را فرا خواهد گرفت، و من پيام خود را از طرف خداوند به تو رساندم همسر شاه، به او گفت: هيچ ناراحت مباش، من نقشه قتل ادريس را طرح كرده ام، و با كشتن او رسالتش نيز باطل مي شود.

آن نقشه اين بود كه چهل نفر را مخفيانه مأمور كشتن ادريس كرد، ولي ادريس توسّط مأموران مخفي خود، از جريان آگاه شد و از محلّ و مكان هميشگي خود به جاي ديگر رفت، و آن چهل نفر در طرح خود شكست خوردند مدّتها گذشت تا اينكه عذاب قحطي، كشور شاه را فرا گرفت كار به جايي رسيد كه زن شاه، شبها به گدايي مي پرداخت تا اينكه شبي سگها به او حمله كردند و او را پاره پاره نموده و دريدند. بلاي قحطي نيز بيست سال طول كشيد و سرانجام، آنها كه باقي مانده بودند به ادريس و خداي ادريس ايمان آوردند و كم كم بلاها رفع گرديد. و ادريس عليه السلام پيروز شد

فرشته اي از سوي خداوند نزد ادريس عليه السلام آمد و او را به آمرزش گناهان و قبولي اعمالش مژده داد. ادريس بسيار خشنود شد و شكر خداي را به جاي آورد، سپس آرزو كرد هميشه زنده بماند به شكرگزاري خداوند بپردازد.
فرشته از او پرسيد: چه آرزويي داري؟ادريس گفت: جز اين آرزو ندارم كه زنده بمانم و شكرگزاري خدا كنم، زيرا در اين مدّت دعا مي كردم كه اعمالم پذيرفته شود كه پذيرفته شد، اينك بر آنم كه خدا را به خاطر قبولي اعمالم شكر نمايم و اين شكر ادامه يابد.
فرشته بال خود را گشود و ادريس را در برگرفت و او را به آسمانها برد.
مطابق بعضي از روايات، ادريس پس از مدّتي كه در آسمانها بود، عزرائيل روح او را در بين آسمان چهارم و پنجم قبض كرد،
امام صادق عليه السلام فرمود: يكي از فرشتگان، مشمول غضب خداوند شد. خداوند بال و پرش را شكست و او را در جزيره اي انداخت. او سالها در آنجا در عذاب به سر مي برد تا وقتي كه ادريس به پيامبري رسيد. او خود را به ادريس رسانيد و عرض كرد: اي پيامر خدا! دعا كن خداوند از من خشنود شود، و بال و پرم را سالم كند.ادريس براي او دعا كرد، او خوب شد و تصميم گرفت به طرف آسمانها صعود نمايد اما قبل از رفتن، نزد ادريس آمد و تشكّر كرد و گفت: آيا حاجتي داري زيرا مي خواهم احسان تو را جبران كنم

ادريس گفت: آري، دوست دارم مرا به آسمان ببري، تا با عزرائيل ملاقات كنم با او اُنس بگيرم، زيرا ياد او زندگي مرا تلخ كرده است.آن فرشته، ادريس را بر روي بال خود گرفت و به سوي آسمانها برد تا به آسمان چهارم رسيد، در آنجا عزرائيل را ديد كه از روي تعجّب سرش را تكان مي دهد.ادريس به عزرائيل سلام كرد، و گفت: چرا سرت را حركت مي دهي؟عزرائيل گفت: خداوند متعال به من فرمان داده كه روح تو را بين آسمان چهارم و پنجم قبض كنم، به خدا عرض كردم: چگونه چنين چيزي ممكن است با اينكه بين آسمان چهارم و سوم، پانصد سال راه فاصله است، و بين آسمان سوم و دوّم نيز همين مقدار فاصله. و من اكنون در سايه ي عرش هستم و تا زمين فاصله فراواني دارم و ادريس در زمين است، چگونه اين راه طولاني را مي پيمايد و تا بالاي آسمان چهارم مي آيد!. آنگاه عزرائيل همانجا روح ادريس را قبض كرد. اين است سخن خداوند ( آيه ي 57 سوره ي مريم) كه مي فرمايد:

وَ رَفَعناهُ مَكاناً عَلِيّاً؛

و ما ادريس را به مقام بالايي ارتقا داديم.
پيامبر صلي الله عليه وآله و سلم فرمود: در شب معراج، مردي را در بهشت ديدم، از جبرئيل پرسيدم: اين مرد كيست؟ جبرئيل گفت: اين ادريس است كه خداوند او را به مقام ارجمندي بالا آورده است. به ادريس سلام كردم و براي او طلب آمرزش نمودم، او نيز بر من سلام كرد و برايم طلب آمرزش نمودو به پيامبر عرضه كرد اجازه دهيد تا همين الان به رسالت شما شهادت دهم . حضرت محمد (ص) فرمود چطور؟
ادريس عرضه داشت . چون در بهشت تا كسي به رسالت شما اقرار نكند خداوند اجازه استفاده هيچ نعمتي را به او نمي دهد . و ادريس چنين كرد و به رسالت حضرت محمد (ص) اقرار كرد و از تمامي نعمتهاي بهشت برخور دار شد .

 

+ نوشته شده توسط نفیسه در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 15:1 |

سلام همون طور که قول داده بودم در این پست می تونید اطلاعاتی در مورد ادریس پیامبر بخونید . مطلب جالبیه که انشا... با نظرات شما کامل شه .

 

 

پیامبری که به آسمان برده شد

 

 

او جد پدر نوح بود و اسمش در تورات اخنوخ است او را در اساطیر یونان باستان هرمس حکیم نیز گفته اند .به خاطر درس کتاب های آسمانی ادریس نامیده شد . اولین کسی بود که با قلم نوشت و خیاط بوده و نخستین کسی بود که لباس دوخت او آنچه را که به حضرت آدم از اسما آموخته شد به فرزندان آدم آموزش داده ، علوم نجوم و هندسه ، فلسفه و حساب و منطق و حکمت و رشد ملی و رقا عقلی همه چیز را به مردم یاد داد حتی بعضی به او علم کیمیاگری را نسبت می دهند که بعدها به دست فراموشی سپرده می شود .به پاس خدمات و تلاش ، او را به آسمان بردند .( نام او عربی نیست و با ازیریس پیوند دارد ) او یکتاپرستی را رشد داد و می گویند مدت چهارده قرن تا زمان نوح مردم خدای یکتا را می پرستیدند . درمتون عرفانی کلمات حکیمانه را به او نسبت داده اند .

او علوم سری را بنیان نهاد اصول او هم در کتیبه های مصری یافت شده هم هندی . اصول او را « هرمتیک » نامیده اند . افراد انگشت شماری در دنیا از این اصل ها آگاهی دارند امروزه نوشته های زیادی در رابطه با دانش هرمتیک وجود دارد مخصوصا هفت اصلی که ادعا می شود پایه تمام دانش های بشری است تنها اصولی که از هاله رمز و راز بیرون آمده هفت اصل قدرت اوست که اکنون آن ها رامی آورم :

 

این اصول غیر قابل تغییر و اصلاح و نابودی هستند و قوانین جهانی می باشند از کوچکترین ذرات جهان تا خود جهان بر این پایه است .

  1. اصل ذهن گرایی : ( mentalism) بر این اساس جهان جلوه ای از وجود ذهنی خداوند است همان طور که شخصیت داستانی یک داستان نویس جلوه ای از شخصیت خود اوست ما و هر آنچه در جهان وجود دارد جلوه ای از خالقمان هستیم در واقع هرچه که ما می بینیم از جایگاه ذهنمان نشئت گرفته .
  2. اصل تطابق : (correspondence) بیانگر اینکه « هرچه در بالاست پس در پایین هم هست ، و آنچه در پایین است در بالا نیز وجود دارد » .هرچه در عالم مادی هست در عالم ذهنی هم هست پس در عالم روحانی نیز هست .
  3. اصل ارتعاش : (vibration) براساس این قانون همه چیز در حال یک حرکت دائمی و بی پایان است و هرتغییری در ارتعاش عناصر باعث ایجاد تغییراتی در شکل بروز آن می گردد .مثلا سلامتی دارای ارتعاش خود است موفقیت اعتماد به نفس و هر چیز دیگری .
  4. اصل تضاد (polarity) در این رابطه همه چیز دوگانه است یعنی هر چیزی در جهان دارای ضد خودش می باشد و این دو چیز از نظر درجه و کمیت متفاوتند اما تفاوت ماهوی ندارند مثلا ترس و شجاعت ماهیت یکسان اما با درجه متفاوت می باشند .
  5. اصل ریتم (rhythm) یعنی هر چیزی دارای جریان و دوری است دوری صعودی و دوری نزولی .مثلا دور تولد ، رشد ، پیری و مرگ .
  6. اصل علت و معلول ( cause and effect) بر اساس این اصل تمام رویدادهای زندگی بر اساس قوانینی شکل می گیرند و حتی حوادث و تصادفات دارای قوانینی هستند که از نظر ما ناشناخته اند .
  7. اصل جنس ( gender) مطابق این هر چیزی دارای نیروهای مذکر و مونث است نیروی مذکر برون گرا مثبت وفعال و نیروی مونث درون گرا منفی و منفعل است و این نیروها در هر دو جنس زن و مرد وجود دارد مثلا من درحال نوشتن این متن در حالت مذکر وشما در حال خواندن این متن در حالت مونث قرار دارید یا یک سخنران در زمان سخنرانی در حالت مذکر و حضار در حالت مونث قرار دارند .

البته قرار بودتنها اصول رو نام ببرم اما حیفم اومد قوانین تغییر ناپذیر طبیعت رو ندونید اینها علوم عظیمی هستند که به صورت ساده واستون توضیح دادم .

به هر حال دانش ادریس عظیم بوده است شما فک کنید انسان هایی که در آن دوران می زیسته اند چگونه بوده اند ؟!!؟ . این تمدن در سرزمین مو بوده که در پست قبلی توضیح دادم. آها داشت یادم می رفت انسان های آن دوران غول پیکر بوده اند بر اساس فسیل های یافت شده به راحتی قدشان به 5/2 می رسیده است فکشان دارای 42 تا 48 دندان می شده و دو جنسی در میانشان بسیار بوده. شما قبر هابیل در سوریه رو دیدید قبر بزرگی است احتمالا به همین دلیلیست که گفتم ( البته نظر من هستش ) .

+ نوشته شده توسط نفیسه در جمعه شانزدهم شهریور 1386 و ساعت 9:45 |

سلام به دوستان عزیز ، دلم واسه همتون تنگ شده بود . تقریبا سه ماه در مورد اهرام و مصر باستان صحبت کردیم و موارد اسرارآمیزش رو واستون گفتیم البته هنوزم موارد بسیاری هست که جای بحث داره ولی چون منبعشون انچنان معتبر نبود از آوردنشون صرف نظر کردم ، در هر حال امیدوارم استفاده های لازم رو برده باشید ... حالا از این به بعد می خوام از سایر تمدن های اسرارآمیز هم واستون بنویسم . در همین ابتدا می خوام گریزی به دوره های پیش از تاریخ بزنم ...

 

اولین نشانه های وجود

 

بر اساس شواهد موجود پیدایش انسان ها به 4 میلیون سال قبل بر می گردد انسان هایی که تنها فسیل هایشان یافت شده است . در سوره بقره آیه 30 می خوانیم « و چون پرودگارت به فرشتگان گفت من گمارنده جانشینی در زمینم گفتند آیا کسی را در آن می گماری که در آن فساد می کند و خون ها می ریزد حال آنکه شاکرانه ما تو را نیایش می کنیم فرمود من چیزی می دانم که شما نمی دانید .» از این آیه این بر می آید که قبل از آدم موجوداتی روی زمین زندگی کرده اند و پس از اخلالگری ونابود نمودن یکدیگر نسلشان منقرض شده و سال ها بعد خداوند تصمیم به خلقت آدم می گیرد .

بهشتی که آدم در آن سکنی گرفت کجا بود ؟ .. بسیاری معتقدند بهشت جنة الماوی است ، گروهی معتقدند که آن بهشت نه در آسمان بود ونه در زمین کنونی ما بلکه در قاره ای بود که مسکون بشری نیست آن قاره « مو » نام دارد که از آدم به بعد جمعیتش به 60 میلیون نفر هم می رسیده است اما بعد ها این قاره به زیر آب می رود . زمان به زیر آب رفتن این سرزمین 70000 هزار سال پیش بوده است . آنان دانشی عظیم داشته اند ولی پس از نابودی سرزمینشان همه بازماندگان قادر به حفظ آن دانش عظیم نشده اند و از نو باتمدنی بدوی آغاز کرده اند .این مردم پیرو آداب دینی بوده اند که شباهت به تعلیمات پیامبرانی چون موسی و عیسی داشته است . پیامبری که در این سرزمین بوده ادریس نام دارد که در پست بعدی خواهم نوشت . پس از نابودی مو ( احتمالا لغات مام ، مادر و ام با مو پیوند دارد مو به معنی موطن مادر و اولیه می باشد ) یک فاصله 5 تا 6 هزار ساله وجود دارد که به نظر می رسد از آن دوران هیچ گونه وقایع نگاری تاریخی به جای نمانده جز چند اثر کوتاه و پراکنده در هندوستان و مصر . در هزاره های بعدی ظاهرا انسان در سراسر گیتی به تولد و ازدیاد نسل پرداخته است پس از ان محو کلی ، از نو طبقات گازی شکل و کوه ها به وجود آمده است . علامه مجلسی از سید بن طاووس نقل می کند : در صحف ادریس دیدم حق تعالی کتابی به لفظ سریانی در 21 ورق بر حضرت آدم نازل کرد و آن اولین کتابی است که خداوند از آسمان بر بندگان نازل نمود که در آن اوراق هزار هزار لغت بود .و تمام لغات را با السنه به او آموخت که اهل هر لغتی لغت دیگر را بی تعلیم نداند . و در آن کتاب دلایل توحید و واجبات احکام و حلال و حرام شریعت ها و سنت ها را با حدود آن بر آدم وحی کرد . وادریس که او را هرمس حکیم نیز نامیده اند علم را به حد اعلایی می رساند ... ( در پست بعدی توضیح خواهم داد . )

منابع : قران با ترجمه و توضیح بهاالدین خرمشاهی . تمدن ناپدید شده مو اثر جیمز شورشوارد . تاریخ انبیا ( جلد اول و دوم ) و چند منبع دیگر .. .

+ نوشته شده توسط نفیسه در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 و ساعت 15:58 |

با سلام به دوستان عزیز خودم . اگه دوست دارین در مورد پزشکی عهد باستان مصر چیزی بدونید این مطلب رو بخونید ....

 

 

 

آن ها چگونه اجساد را مومیایی می کردند ؟

 

 

در زمان عهد نخستین فراعنه روش مومیایی کردن مرسوم نبود اما به تدریج مومیایی کردن برایشان بسیار مهم تلقی گشت . از آن پس فراعنه به روش مخصوصی به دست پزشکشان مومیایی می شدند تا در عالم بعدی زمانی که می خواهند پدر فراعنه یعنی رع را ببینند جسدشان سالم باشد و اعتقاد این بود که جسم باید سالم باشد تا در عالم بعدی راه یابد . روش مومیایی کردن بدین صورت است که ابتدا جسد را با مواد خوشبو و اغشته به روغن می شستند و او را کاملا تمیز می ساختند سپس پزشکان با میله ای ظریف اما برنده قسمت چپ جسد را می شکافتند و امعا و احشا را بیرون می آوردند و درون جسد را کاملا از گوشت خالی می کردند تا خراب نشود مثلا برای خارج  کردن مغز میله ی کوچکی را از درون گوش و بینی جسد داخل می بردند و مغز را ذره ذره بیرون می کشیدند و داخل کاملا خالی می گشت زمانی که این کار را به اتمام می رساندند درون جسم را به موم عسل آغشته می ساختند و طوری این کار را انجام می دادند که هیچ تغییری در شکل جسد پیدا نمی شد سپس روی پوست را با موم عسل و نمک مالش می دادند عسل بدان جهت که هیچگاه خراب نمی شود و دفع کننده میکروب هاست و نمک بدلیل اینکه باعث می شود رطوبت را بگیرد و به جسم ندهد .سپس پارچه ی سفیدی را که قبلا در آب نیل فرو برده بودند ، به دورش می پیچیدند آب نیل بدان جهت که مقدس به شمار می رفت . روی پارچه را با رنگ هایی تزیین می کردند و شکل و شمایل الهه ها و خدایان را ترسیم می نمودند سپس در تابوتی زیبا که گاهی اوقات با طلا مزین بود  جسم مومیایی فرعون را قرار می دادند اکثر فراعنه در دره شاهان دفن شده اند اما هیچ کس نمی داند فرعون خئوپس ( فرعون هرم بزرگ ) کجا دفن شده است .

علم پزشکی بدلیل اینکه ان ها درون بدن را دیده بودند بسیار پیشرفت نمود مشهورترین پزشک مصری سینوهه نام دارد که کتاب داستان ماجرای زندگی اش در دست می باشد . حتی تحقیقات اخیر برمالا ساخت که آن ها جراحی مغز نیز انجام داده اند گرچه عقاید خرافی نیز داشتند ...

+ نوشته شده توسط نفیسه در سه شنبه ششم شهریور 1386 و ساعت 15:22 |

سلام به همه دوستان عزیزم ، خدا کنه از این مطلب خوشتون بیاد به هر حال موضوع جالبی هستش

با تشکر از همتون.

 

 

 

تکنولوژِی + ...

 

 

ما امروز به علم و پیشرفت خود می بالیم و معتقدیم علم اکنون در مرحله والایی قرار دارد اما بگذارید مطلبی از مصر را برایتان تعریف کنم تا بدانیم کجای کاریم :

چندین سال قبل مصر بر آن شد که سدی بسازد به نام سد اسوان . اما به زودی متوجه شدند که با ساخته شدن این سد بسیاری از آثار باستانی به زیر آب خواهند رفت . بنابراین بسیاری از کشورها داوطلب شدند که مجسمه ها را جابه جا نمایند کشورهایی مثل امریکا ، سوئیس ، فرانسه و... مهندسان خبره ای را فرستادند . با توجه به اینکه مصر احتیاج فراوانی به این سد داشت و نمی توانست از آن چشم پوشی کند . آن معماران و مهندسان مشغول کار شدند اما به زودی متوجه مساله ای گشتند که باعث تعجبشان شد !!!! . چرا چون بسیاری از مجسمه ها با توجه به کامل بودن امکانات قابل جابه جایی نبود و عجز تکنولوژی امروز در برابر گذشتگان آشکار شد . بنابراین آن ها مجبور شدند که مجسمه ها را به قطعات کوچک تبدیل کنند و سپس آن ها را جابه جا نمایند . اما با این کار بسیاری ازسنگ نوشته ها و مجسمه ها خسارت فراوان دید .

در همان زمان محمد کروان رئیس موزه قاهره به صراحت گفت : بعضی از مجسمه ها که ما مجبور به قطعه کردنش شدیم حتی نصف مجسمه های دره شاهان و اهرام نبوده !!؟! ....

شما فکرش رو بکنید ... حتی زمانی که به تخت جمشید می رویم همین احساس بهمان دست می دهد . شاید ما کمی باید بیشتر تحقیق کنیم زیرا موارد بسیاری در تاریخ موجود می باشد که این را به ما می گوید . آیا نیاکان ما فراتر از آن چیزی هستند که ما فکر می کنیم ؟ پاسخ این سوال هرچه باشد کمی باید تامل کنیم اگر صادقانه نگاه کنیم شاید جواب را بیابیم .

تکنولوژی =..؟!

 

 

 

+ نوشته شده توسط نفیسه در جمعه دوم شهریور 1386 و ساعت 12:28 |